در عالم فلسفه، بسيارند، انديشمنداني كه ديوانه و هذيان گو ناميده شده اند، اما گويي هرچه ارابه تاريخ پيش مي رود، تصوير اين فيلسوفان ديگرگون ميشود. نيچه و هيدگر هم اينچنين بودند. بسياري از هم عصران اين دو، ساختمان و پيكره فكريشان را ويران ميپنداشتند؛ اما هرچه غبار زمان بر چهره آنان بيشتر مي نشيند، در بزمگاه انديشه و انديشهورزي، فيلسوف و فيلسوفتر مينمايند. سيداحمد فرديد نيز شطح گويي، عارف مسلك و هيدگرشناس است كه هرچه زمانه پيشتر مي رود، اين انديشمند شوريده را زنده تر مي نمايد. اين داوري دوگانه، تنها فرجام فيلسوفان نبوده است كه بيش از آنان، دامن اهالي عرفان را نيز گرفته است. عارفاني كه هيچگاه از گزند توهين به دور نبودند. اما در طرف مقابل، جرعهنوشان حكمتي هم بودند كه نه تنها گفتارشان را اوهام و پريشان گويي نميپنداشتند، بلكه زبان تمثيل و مجازگويي آنان را طريقتي براي شناخت حقيقت ميدانستند و به آن دست مييازيدند.
عرفا فلسفه خلقت را، ظهور اسماء و صفات حق مي دانند. با همين تفسير به عالم مينگرند و از پس حجاب، برآمدن اسماء را به نظاره مي نشينند. همين است كه عارف، هرچه مي بيند، نشانه و دالي براي ذات اقدس احديت مي انگارد. شرح عارف از عالم با اين نگاه متحول گشته و آنچه مي گويد، از نظر بشر شطحيات است. سيد احمد فرديد نيز به نظر برخي، گاه شطحياتي در حكمت بهويژه در حكمت تاريخ گفته است، اما شايد آشنا شدن با مباني حكمت انسي او، بتواند رهيافتي براي فهم تاريخ و فراروايتي از همه زمانه باشد. تاريخ براي سيد احمد فرديد، منظري است از خلقت حق كه به صور گوناگون برون آيد و در هر دوره، مظهري از اسماء حق واقع شود. حكم نمود هر اسم در تاريخ از نظر وي همان حوالت تاريخي است؛ اما همانطور كه عالم، انسان كامل دارد، تاريخ به دوره اي از ظهور اسم اعظم خواهد رسيد. حكمت تاريخ چارچوب اصلي تفكر فرديد است.
از نظر راقم اين سطور، وي پريشان گويي است كه پريشان نمي انديشد و در تمام گزاره هايي كه از هر دري به خوان انديشه اش نسبت داده مي شود، وحدتي است كه ناشي از استخوانبندي فكري اوست. اين مقال فرصتي است تا نگاهي كوتاه به حكمت تاريخي فرديد بيندازيم؛ اما مجمل، اشاره وار و رمزگونه. همانطور كه فرديد ما را حوالت تاريخي مي داد، خواننده انديشهورز را نيز به تعمق در كتاب هاي نگاشته شده در مورد ايشان، حوالت مي دهيم.
2. تاريخ، تجلي انسان
فرديد اصل تاريخ را بهمعناي وقت مي داند. وقت بهمعناي فهم آني كه انسان در تعيني خاص مي گنجد و اتصال به گذشته و آينده دارد. در اين فهم، انسان دايما خود را در حجاب مي بيند و از سر همين انديشه، قصد فرار از حجاب دارد؛ وقت انسان، يعني عبور از حجاب حقيقت. فرديد وقت را همان حقيقت مي داند و البته كه حقيقت از پس حجاب خود را به رخ مي كشد. از نظر وي، انسان فاصله ايست ميان حجاب محض و حقيقت محض و وقت، يعني كنار كشيدن پرده حجاب و رؤيت نور حقيقت كه اين نور نيز حجابي است براي نوري شديدتر.
بر همين اساس است كه به اعتقاد فرديد هيچ موجودي جز انسان تاريخ ندارد، چه اينكه انسان موجودي سيال بين فرشته و شيطان است؛ همين حركت بين فضايل و رذايل يعني وقت انسان. تاريخ از نگاه وي غايتي دارد و به سوي نهايت خود در حركت است. نگاه عرفاني فرديد به تاريخ، باعث شده است كه وي آن را مظهر اسماء الهي بداند. از نظرگاه وي تاريخ ظهور اسم است و انسان مظهر اسماء است. اين انسان است كه وقت و تاريخ دارد. همان گونه كه خلقت، ظهور اسماء است و انسان كامل مظهر اسم جامع حق، تاريخ نيز دوره اي دارد؛ اين دوره از تاريخ اياما... تاريخ است كه هنگامه ظهور اسم اعظم است و به اجمال در بدو تاريخ و به تفصيل در انجام تاريخ، با ظهور بقيها... واقع خواهد شد.
3. صورت و ماده تاريخي
سيد احمد فرديد زمانه را از آغاز تا انجام به پنج مقطع برش مي زند؛ هر دوره را صورت و ماده اي است. صورت نوعيه هر دوره تاريخي، مناسباتي است كه بر تمام شئون فكري، فرهنگي، سياسي و اقتصادي حاكم است. هر دوره، ماده اي براي صورت بعدي است و صورت و ماده جديد نيز ماده اي براي دوره بعد است. امت واحده نطفه تاريخ است؛ نطفه اي كه ماقبل ندارد و ماده المواد همه تاريخ است، بلكه فطرت و وجدان زمانه است تا روزي بيدار شود و اعاده شود. به تعبير حكمي در هر دوره تاريخي اسمائي به ظهور مي رسند، ولي اسمي غالب مي شود و اسماء ديگر نسبت به آن مستور هستند؛ اسمايي كه مستورند را ماده و اسمي كه غالب است را صورت تاريخي آن دوره مي نامند. سيد احمد فرديد ماده هر دوره را كه صورت دوره قبل است، موقف تاريخي و صورت نوعي آن را كه مظهر اسمي است كه ظهور و نمود آن آغاز گشته و ماده دوره تاريخي بعد خواهد شد، ميقات تاريخي آن دوره نام نهاده است. سنجش هر دوره، ميزان مي خواهد و ميزان از نظر فرديد، وجود مطلق است؛ پس سنجه هر مقطع تاريخي كه انسان ها در آن مي زيند، نسبت حضوري انسان ها با معبود است. بر همين اساس است كه مي توان اسماء مستور و مكشوف را عيان كرد.
فرديد تاريخ را به ادواري تقسيم بندي ميكند كه در هر دوره، صورت و اسمي حاكم است ولي صورت هر دوره بدون ماده به ظهور نمي رسد و اين ماده همان صورت گذشته است. وي ادوار تاريخ را اين گونه تقسيم مي كند: پريروز، ديروز، امروز، فردا و پس فردا.
4. تعظيم در برابر هيبت توحيد (پريروز)
همانطور كه در قرآن تصريح گرديده است، زايش تاريخ با امت واحده است. (كان الناس امت واحده) به اعتقاد مرحوم معارف در اين امت هيچ اختلافي نبود، اما پس از مدتي، اختلاف به وجود آمد (و ما كان الناس الا امت واحده فاختلفوا). فرديد بارها با استناد به اين آيات، شروع تاريخ را از امت واحده مي داند؛ امتي كه اختلافي را برنمي تابد و گويا كسي قصد استكبار بر ديگري را ندارد. از نظر وي فقط در ساحت ربوبي توحيد است كه نفس اماره، مهار شده و كسي بر ديگري كبر نمي ورزد. پس بيشترين نسبت حضوري با حق را امت واحده داشتند؛ امتي كه وجدان تاريخ و از نظر فرديد، غايت خلقت هستند. ميزان هر دوره تاريخي پريروز است؛ هنگامه اي كه كبرياطلبي ندارد. فرديد اعتقاد دارد تا كبرياطلبي نباشد، استخفاف، استضعاف و استعمار نيز معنايي ندارد. انديشه پريروز غافل از وجود مطلق نبود و چتر وجود را چنان گسترده مي ديد كه ديگر جايي براي موجود نبود. فرديد با استناد به آيات قرآن، دليل بعثت انبياء را اختلاف در امت واحده مي داند. (فاختلفوا و بعثا النبيين) اين استكبار در سايه غفلت از وجود مطلق است و در نهايت، انسان رهاشده از توحيد به استقلال و خودبيني مي رسد. همين بشر، مي انگارد كه هست در حاليكه جز وجود مطلق چيست؟ و اين درك روان شناختي كه بشر از خود دارد، آرام شعله هاي نيست انگاري را روشن مي كند و تاريخ آماده جهيدن به دورهاي ديگر است. اما دوره اي كه اكنون حادث مي شود، با چه لوازمي ظاهر خواهد شد؟ فرديد ماده دوره بعد را همان امت واحده مي داند. امتي كه در آخر از نسبت حضوري با موجود مطلق دور مي شوند و از همينجا، نيست انگاري شروع خواهد شد و عالم نظارهگر است تا خلقت به غايت خود بازگردد. |